تبليغاتX
بهانه ای برای با تو بودن

بهانه ای برای با تو بودن

به اندازه ی تمام ستاره های کهکشون دوست داریم

 

سلام

سلام

سلام

خوبيد؟

امروز با دست پر اومدم،اميد دارم از آپ امروز لذت ببريد

اول گزارش

 

10سكانس از ساخت فيلم سينمايي پسر آدم،دختر حوا

 

1.«پسرآدم،دختر حوا»دومين تجربه ي كارگرداني رامبد جوان در سينما بعد از «اسپاگتي در هشت دقيقه» است كه تهيه كننده فيلم آن را اثري بدون تاريخ مصرف،سالم و مفرح براي خانواده ها توصيف مي كند.

در لحظه ورود و مواجهه با دكورها،رنگ آميزي،طراحي و واقعي بودن آنها به چشم مي آيد.گروه صحنه نماي بيروني دفتر شخصيت هاي اصلي را كه طبقه پنجم ساختماني در سعادت آباد است،در بخشي از ساختمان بزرگ سبحان فيلم ساخته اند.

ديوار فضاي بيروني دكوربا دو بنر از تصاوير تهران در نماي باز پوشيده شده كه پس زمينه ي فيلم است و مي توان تهران را در آن ها ديد. بخش داخلي دكور نيز شامل فضا ها ي متنوع و لوكس است.

اتاق فرهود زندي(حامد كميلي)و مينا بزرگ مهر(مهناز افشار)،آشپزخانه ي منزل ،فضاي بيروني دفتر،راهرو و حتي آسانسور در اين دكور طراحي شده و ساخت آن 25 روز طول كشيده است.

2.جوان،فرج حيدري(فيلم بردار)و كميلي در اتاق مشغول ضبط يكي از صحنه هاي فيلم هستند و در اتاق مجاور كيومرث ملك مطيعي در انتظار شروع بازي در سكانس بعد ،كتاب مي خواند. كميلي كه با بازي در مجموعه هاي تلوزيوني به چهره اي محبوب تبديل شده ،در «پسر آدم،دختر حوا»اولين نقش كمدي خود را ايفا مي كند.

جوان در صحبت باكميلي در باره ي نوع حركت او در اين پلان و ميميك چهره چهره اش توضيح مي دهد. به نظر مي آيد جنس كمدي و طنز در اين فيلم به جنس كمدي هاي جوان نزديك است؛

يك كمدي پر تحرك با ريتم تند و مبتني بر حركت هاي فيزيكي و موقعيت هاي طنز.در اين پلان قرار است كميلي با تلفن صحبت كند و ديالوگي كوتاه بگويد.

3.جوان پس از چند برداشت سراغ پلان بعد ميرود.او از كميلي مي خواهد روي ميميك چهره اش كار كند و نشانه هاي شوكه شدن از اتفاقي كه پيش آمده را در اجزاي صورتش نشان بدهد.

كميلي موقع اجراي حرف هاي كارگردان خنده اش مي گيرد و گروه فيلمبرداري را هم به خنده مي اندازد.چهره ي دفرمه ي او حس طنز فضا را بيشتر مي كند.بهروز معاونيان ،صدابردار در فاصله دو پلان از گروه مي خواهد ساكت باشند تا اين سكوت را ضبط كند.

درب ورودي پلاتو بسته مي شود تا صدايي از بيرون مزاحم كار معاونيان نشود و...همه ي اعضاي گروه چند دقيقه سكوت مي كنند. رامبد جوان پر انرژي ترين عضو گروه  دربارهء علاقه ي به كارگرداني مي گويد:«هميشه كارگرداني برايم جذاب تر از بازيگري بوده و روايت و قصه گفتن را بيشتر دوست دارم.

البته گاهي دوست دارم قصه هاي ديگران را بشنوم ،اما هميشه وسوسه روايت گري براي ديگران را داشته ام .كارگرداني اين فرصت را مي دهد تا فضاي ذهني خود را شكل بدهي و ديگران را در اين دنيا سهيم كني.»

او تاكيد مي كند كه «پسر آدم، دختر حوا» با «اسپاگتي در 8 دقيقه» تفاوت دارد:«اين فيلم مانند كار قبلي ام فانتزي نيست و فضايي واقعي دارد. بافت قصه منسجم و جذاب است و در آن لحظه هاي كمدي وجود دارد.

سعي كرده ام از طريق بازي و شوخي لحظه هاي طنز را تقويت كنم و فيلمي مفرح و جذاب بسازم.»

جوان در فيلم جديدش نقش جواني به نام ناصر را بازي ميكند و درباره ي اين  شخصيت مي گويد :«قرار نبود در فيلم بازي كنم و گزينه هاي ديگر مطرح بود.انا در توافق با تهيه كننده به اين نتيجه رسيدم كه مي توانم اين نقش را بازي كنم كه چندان عجيب و غريب نيست و يك شخصيت جذاب دارد.»

او درباره ي انتخاب كميلي مي گويد:«حامد جواني با استعداد ،علاقمند و با انگيزه است و خيلي زود با اين فضا هماهنگ شد.اين نقش محكي خوب براي اوست و با اين فيلم قابليت هاي تازه ي اين بازيگران ديده مي شود.معمولا در كارهايم از بازيگران حرفه اي استفاده مي كنم ،چون به توانايي آن ها اعتقاد دارم.»

4.مهناز افشار ،بازيگر نقش مقابل كميلي نيز به گروه ملحق مي شود تا در صحنه هايي كه در پلاتو فيلمبرداري مي شود ،مقابل كميلي بازي كند.افشار سابقه ي بازي در كمدي رمانتيك و پر فروش «آتش بس»را دارد و بنظر ميرسد در اين فيلم از فرصتي كه دارد براي ايفاي يك شخصيت دوست داشتني ديگر استفاده كند.

بنظر مي آيد زوج كميلي –  افشار بتوانند تركيبي تازه براي جذب مخاطب باشند .شيلا خداداد نيز ديگر بازيگر فيلم است كه گريم و پوششي متفاوت «پسر آدم،دختر حوا» دارد و در اغلب سكانس ها همبازي رامبد جوان است.

5.سعيد حاجي ميري تهيه ي كننده ي فيلم سينمايي«پسرآدم،دختر حوا» درباره ي انتخاب جوان مي گويد:«جنس كمدي جوان را دوست دارم و احساس كردم نوع قصه و فضاي فيلمنامه با نگاه و سليقه ي او همخواني دارد. كمدي جوان شوخ و شنگ است ،اما از دايره ي وقار و ادب خارج نمي شود...اين برايم مهم است.»

تهيه ي كننده «انعكاس» ادامه مي دهد:« در سال هاي فعاليتم در سينما گونه هاي مختلف را تجربه كرده و دنبال سينمايي هستم كه هم براي مخاطب جذاب باشد و هم دغدغه هاي فرهنگي ام را پاسخ بدهد. كمدي هايي كه در اين سال ها ساخته شده معمولا سطح سليقه و شعور مخاطب را پايين مي آورند .»

وي مي افزايد:«مادر اين فيلم نه به ثشر يا حرفه اي خاص توهين كرده ايم ،نه لهجه اي را به مسغره گرفته ايم و...نه با شخصيت هاي كم هوش و ناقص الخلقه رو به روييم.شخصيت هاي فيلم ،باهوش هستند ودر واقع هوشمندي آن هاست كه قصه را پيش مي برد.»

6.حاجي ميري با اشاره به روند طولاني نگارش فيلمنامه «پسرآدم،دختر حوا» مي گويد:«از دو سال قبل روي فيلمنامه كار كرديم و به دنبال اين بودم كه تجربه اي تازه در گونه كمدي بوده و با فيلم هاي اين سال ها تفاوت داشته باشد.من با عشق در سينما فعاليت مي كنم و از اين كه با صرف وقت وهزينه فيلم بسازم ، لذت مي برم.

فيلم بهار آينده تدوين مي شود و امكان دارد اگر زماني مناسب براي نمايش آن وجود نداشته باشد ،تا جشنواره ي سال آينده صبر كنيم.»

حاجي ميري مي افزايد:«اين فيلم تاريخ مصرف ندارد و اگر در شرايط مناسب روي پرده برود ، مخاطبان زيادي خواهد داشت.فيلم را براي خانواده ها ساخته ايم و اميدواريم اين گروه كه سال هاي اخير از سينما فاصله گرفته

به ديدن«پسرآدم،دختر حوا» بيايند؛چون فيلمي سالم و مفرح است.»

7.گروه صحنه تغييراتي در وسايل صحنه داده و اتاق را براي ضبط سكانس بعد آماده مي كنند. تعدادي از مبل ها جا به جا شده و جاي دوربين تغيير مي كند.براي اينكه فضاي پشت پنجره در تصاوير منعكس نشود،چند دقيقه وقت صرف مي شود تا پشت شيشه ي اتاق پوشانده شود.بلاخره با رضايت جوان و حيدري،فيلمبرداري پلان بعد شروع مي شود.

8.فرج حيدري،فيلمبردار كه جايگزين عليرضا زرين دست شده درباره حضور خود مي گويد:«جناب آقاي زرين دست به دليل گرفتاري نتوانستند كارشان را در اين پروژه ادامه بدهند و من با اجازه و هماهنگي او كار را ادامه ميدهم.اين موضوع تعهدم را به اين پروژه بيشتر مي كند.»

حيدري كه در فاصله دو پلان زماني محدود براي صحبت كردن دارد،مي گويد:«همكاري با كارگردان هاي جوان را دوست دارم.ما بايد به آنها اعتماد كنيم و اين فرصت را بدهيم تا فكر هاي تازه و ذهنيت هاي بكر وارد سينما شوند.همكاري عوامل حرفه اي با كارگردان هاي جوان مي تواند مسير موفقيت آنها را تسريع و در رگ هاي سينماي ايران خوني تازه جاري كند.»

اين فيلمبردار با سابقه با اشاره به فضاي فيلم مي افزايد:«پسر آدم،دختر حوا» يك كمدي پر تحرك و مفرح است.فيلم پر ازپلان و حركت است و ميزان سن هاي متفاوت در هر سكانس حركت خاص دارد .جوان كارش را خوب بلد است و با شناخت وآگاهي سر صحنه مي آيد.

حيدري مي گويد:«قصه ي فيلم جذاب وعوامل آن حرفه اي هستند و انتظار مي رود:«پسر آدم،دختر حوا»سرگرم كننده و خوش ساخت شود. بخشي از كار در دكور فيلم برداري مي شود.اين موضوع امتياز هايي دارد و دست فيلمبردار در چنين فضايي باز تر است تا حركت مناسب هر سكانس را طراحي كند . اما اگر اين دكور كمي بزرگتر بود ،امكان حركت بيشتري بود.»

9.رامبد جوان با فرج حيدري بخشي از پلاتو را بازديد مي كند. آنها درباره ي جاي دوربين در راهرو و آسانسور صحبت مي كنند و طراحي ابتدايي حركت هاي دوربين را انجام مي دهند تا گروه براي ضبط سكانس بعد آماده شوند؛سكانسي كه مقابل در ورودي دفتر مشترك فرهود ومينا فيلمبرداري مي شود ،دفتري كه قصه ي دو وكيل جوان و لجبازي هايشان در آن اتفاق مي افتد.«پسر آدم،دختر حوا» دومين گام رامبد جوان در سينماست وآن را مي توان يكي از اميدهاي اكران سال آينده دانست ؛فيلمي مفرح،پر از لحظه هاي طنز و با پاياني عاشقانه ....

10.«پسر آدم،دختر حوا»فيلمي كمدي -  اجتماعي است كه به لجبازي هاي دو وكيل تازه كار مي پردازد .فيلمنامه را محمد رضا احمدي و حاجي ميري نوشته اند و حامد كميلي،مهناز افشار،محسن قاضي مرادي ،ليلا اوتاديو فرامرز صديقي بازيگران آن هستند.آزيتا موگويي مجري طرح ومدير توليد،بهروز معاونيان صدابردار،

آتوسا قلمفرسايي طراح صحنه و لباس ،مهرداد ميركياني طراح چهره پردازي و پوپك مظفري دستيار كارگردان و برنامه ريز فيلم هستند .»

*****منبع كانون خانواده****

 

نوبتيم باشه نوبت عكساس

 

بگو كه رويا نيست

 

اغما

 

كليپ عينك گلها

 

خط شكن

به دنيا بگو بايستد

پيامك از ديار باقي

 

بهارستان

و حالا هم نوبت شعراس كه تقديم مي كنم به حامد مهربونم

بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 

باي تا هاييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

تا

آپ

بعد



 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 18:47 توسط عاشقانه حامد |

سلاااااااااااااام به دوستاي گلم

خوفید

مرسي از نظراي خوشملتون

فردا برا عشاق روز خاصيه كه مصادفه با 14فوريه نشون دهنده ي valentine

يه روز ويژه برا تقدير از عشقم به خاطر آثار موندگارش تبريك به خاطر شدن نامزد بهترين بازيگر نقش مكمل مرد گرچه لايق دريافت سيمرغ بلورين بود كه در زماني نزديك به آن نيز دست پيدا مي كنه و اميد دارم بهترين ها نصيبش شه و خداي مهربون در همه ي مراحل زندگيش پشتيبانش باشه

اين دل نوشته ها و شعرا از اعماق وجودم تقديم به خداي قلب  روحم :

 

سلامم را كه از كنار ستاره ها و گلهاي دور دست عبور كرده بپذير!

مدتي است قصد دارم ناگفته هاي دلم را برايت بگويم اما هر بار لب گشودم تا راز دل با توگويم تو مانع شدي،هر بار در مقابل نگاه عاشق من چشمان خرمايي دلداري را به تصوير كشيدي و باعث شدي كه من براي هميشه ساكت بمانم،حرفهايم در دلم ماند پوسيد.نتوانستم به تو بگويم كه چقدر دوستت...!من مي ترسم!مي ترسم  مرا باور نكني،آن هم زماني كه ذره ذره ي وجودم تو را مي طلبد.مي ترسم مرا از خود براني،يا نه!مي ترسم من تو را گم كنم.آن هم زماني آشيانه ام را  در ميان ساقه عقابي بنا كرده ام ومحتاج تو هستم.اما من تا زماني كه نقش آفريني هاي زيبا و هنرمندانه ات وجود دارد و خاطره اولين ديدارت را زنده نگاه مي دارد تو را فراموش نخواهم كرد.تا زماني كه سنگفرشهاي خيابان هنر جاي قدمهايت را حفظ مي كند تو را از ياد نخواهم برد.من بار ها چشمان مهربان و خوشرنگ تو را به ياد آوردم و هزاران بار دستان مهربانت را در خاطرم بوسيدم.ديروز تمام روز هاي با تو بودن را شمردم و تمام لحظه هاي تنهايي ام را غصه خوردم.ديروز تمام غروب را نوشتم و تمام لحظه ها را به ياد سپردم،لحظه هاي خوش  با تو بودن را.دور بودن سخت است و حالا من از تو دورم و تحمل اين موضوع برايم دشوار است.سخت تر از هزار بار مردن!تمام شب را به ياد تو به صبح رساندم و تمام روز ها را به شوق يك لحظه ديدنت سپري كردم.تو را لحظه به لحظه حس مي كنم،اما كاش چشمانم تو را نيز مي ديد.دلم برايت تنگ شده كاش كنارم بودي  و سر بر شانه هايت مي گذاشتم و آرام مي گريستم.نمي دانم چند فصل است تو را دارم و چند بهار ديگر تو را خواهم داست،اما كاش قبل از اين كه آواز مرگ برايم خوانده شود از عشقم نسبت به تو كه هر لحظه سوزناك تر مي شود برايت مي گفتم.من لبريز از شوق ديدار تو هستم و هر روز عكس زيبايت را در مقابل ديدگانم قرار ميدهم و هزاران بار بر آن بوسه ميزنم،بوسه اي از سر عشق و محبت.من از سرگذشت دستهايم برايت مي نويسم و از فاصله ها گله مي كنم.ديگر حسي برايم نمانده،هيچ حسي در خودسراغ ندارم تا مرا وادار به نوشتن كند.من از نوشتن آن هم فقط از روياي با تو بودن خسته شدم.من حضور گرمت را مي خواهم،من دستان مهربانت را ميخواهم تا با لمس آن،دستان سرد و يخ بسته ام گرم شود.من شانه هاي استوار تو را ميخواهم تا با تكيه بر آن پرواز كنم و اوج بگيرم،بدون ترس از هيچ عقابي  و به كرانه هاي دور پا گذارم وآنجا فرياد بر آرم كه من به ياد تو نفس مي كشم وبي هيچم!

                      

        دوستدارت كسي كه همه روزهايش متعلق به توست

 

 

میدانی بهترین عطرهایم از نفس تو ساخته می شود

و زیباترین آسمان فقط در نگاه تو جلوه می کند؟

من برای لبخندت دلتنگم

و برای تمام حرفهایت
کاغذی از جنس خاطره تدارک دیده ام.

صدای تو ترنم باران است.

هرگز از تو خسته نشده ام

و جز برای تو زندگی نکرده ام

تو می روی و شاید به من نیندیشی

ولی هر تپش قلبم به یاد توست

عاشقانه

 

شب از صداي تو تقدير پر ستاره ي من

 

و هر ستاره اي روزنه اي روشن

 

كه رو به سوي بهاري ناميرا بازست

 

ترا لبان شب مگر بسرايند

كه ماه را

         

           كه مد دريا را مي ماني

 

ترا  دهان روز بخواند مگر

 

كه از كرانه ي پيشانيت

 

به سوي بيكرانه ي هزار آفتاب

 

                                 در پروازست

 

شب از صداي روشن تو

 

روستاي آينه هاست

 

و روز عين شب است

  

                            اگر تو نباشي

 

من از سياهي سرشارم

 

و دستهاي تو مي دانند

 

كه روستاي دلم را بايد

 

                         برابر باران گذاشت

 

من از تو با جهان سخني دارم

 

نمي شد از كنار تو برخاست

 

و با تمام وجود

         سجودت كرد

 

كه انتهاي تو آغاز است

*

تو مي تواني از آن دور دست

 

مرا سايه ي خود بنشاني

 

واز كنار جاده ي سرگرداني

 

                                برگرداني

 

به سوي من قدمي بردار

 

و روستاي دلم  را

 

                         برابر باران بگذار

 

مرا بخوان

 

گرفته

 

         مه آلود

 

كه رمز باران آواز است

 

مگر نه من به زمزمه ي نام سر بلند تو اي عشق

 

كنار پنجره سر مي كنم سراسر شب را

 

كه ديدگان ترا مي ماند

 

و از سياهي آينه پرداز است!؟

 

 

همسفر خیالم

تو زلالي مث بارون،مث لحظه هاي روشن

 

تو همون خوني تو رگ هام،واسه ترانه خوندن

 

اگه قطره اشكي بودم رو گونه هات مي موندم

 

توي قصه هاي عاشق شعر چشماتو مي خوندم

 

مث پروانه تو باغ سبز چشماي توبودم

 

توي آسمون خنده،واسه تو غزل سرودم

 

من دلم ميخواد با تو سري به ابرا بزنم

 

بهار چشماتو باز تا مي تونم نگاه كنم

 

واسه خوشبخت شدنت دعا كنم به آسمون

 

بوي بارون بگيره تو نم نم خيالم

 

تو روزاي سخت دلتنگي تو رو ميخوام و بس

 

ميون حسرت و ترديد و جدايي تو برام يه همنفس

 

غصه هام از جنس بغض كوچه هاي آبيه

 

اما وقتي با تو باشم شبام مهتابيه

 

سايه ي روشني از عشق و اميد تو منم

 

لحظه  لحظه هاي عمرم بغض تلخ رو مي شكنم

 

بيا با من مهربون و همزبون عاشقم

 

دستامو بگير تو دستات واسه ي دقايقم

 

دوست دارم بدوني كه ستاره ها هم نفسن

 

يادته چه حالي داشتم توي حس پر زدن

 

چه روزا و چه شبايي كه شدي همسفر خيالم

 

حالا من از غم و غصه هاي تو با خبرم

 

                 حسودیم میشه!                                                            من به گلای پیرهنت                      زنجیردورگردنت                                          به عطری که میزنی و                    میبیچه توشهرتنت                             به طرحای انگشترت                      به عکس جلددفترت                                        به فکری که شبامیاد                       میگذره ازبالاسرت                                                                                                                                                   به هرچی دوس داری حسودیم میشه                                                                   هرجاپامیذاری حسودییییییییییم میشه                                                                   به برق دسبنددستات                       به موج نازه مژه هات                                      به تابلوی نقااااااشی                       اتاق مهربووووونیات                                        به خودنویس رومیز                      هرکی پیشت باشه عزیز                                   خلاصشوبرات بگم                       به همه کس به همه چیز                                    به هرچی دوس داری حسودیم میشه                                                                    هرجابامیذاری حسودییییییییییم میشه                                                                   به دیوارای خونتون                      دخترای همسایتون                                                به اون پرندههایی که                    سرمیذارن روشونتون                                         به امضاهایی که میدی                  به هرکی توی راه دیدی                                     به اونی که یه بارازش                  آدرسی چیزی برسیدی                                        به هرچی دوس داری حسودیم میشه                                                                    هرجابامیذاری حسودیییییییییم میشه                                                                     به گلای گلدونتون                       به شمعای شمدونتون                                          به آدمایی که میان                       یه شب میشن مهمونتون                                      به گفتن وخندیدنت                      به دیدن وندیدنت                                                به مهربونیت باهمه                     به عادت بوسیدنت                                             به هرچی دوس داری حسودیم میشه                                                                              هرجاپامیذاری حسودییییییییییم میشه                                                                                   به نت وسازوملودی                    غریبه آشنایاخودی                                             به هرکسی که ببینم                      خیلی باهاش یکی شدی                                       به ساز پيانوي خودت                       عینک آخرین مدت                                             به هدیه ای که میگیری                 به خاطره تولدت                                             به هرچی دوس داری حسودیم میشه                                                                              هرجابامیذاری حسودیییییییییم میشه                                                                              به عکسوبه مجسمه                      حتی به عشقی که کمه                                        به قصه ترانهات                          که زودبلدمیشن همه                                                  به هرکی از راه اومده                   حرفای رویایی زده                                           به هرکی که فک میکنه                 خواستنتوخوب بلده                                              به هر چی دوس داری حسودیم میشه                                                                               هرجاپامیذاری حسودییییییییییم میشه                                                                     من به زمین وبه هوا                     به مرده ها به زنده ها                                    به کوچه وخیابونا                         به گلاوبرنده ها                                                       من به تمام آدما                           چه دورچه نزدیک شما                                      به اونیکه خالقته                          حتی به دستای خدااااااا!                                     به هر چی دوس داری حسودیم میشه                                                                   هرجابامیذاری حسودییییییییییم میشه!!!!!!!!

 

واسه تو مي نويسم تو دفتر خاطره

 

                                 تو كوچه هاي قلبم،تو چشماي پنجره

 

دفتر احساسمو با تو ورق مي زنم

 

                واسه تو مي نويسم كه همدل تو منم

 

گلاي شيشه اي خيال من،واسه تو

 

                اشكاي باروني و زلال من واسه تو

 

سكوت بي صدامو،هميشه فرياد بزن

 

           واسه تو مي نويسم از لحظه هاي موندن

 

 

باي تا هاي.......................

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:20 توسط عاشقانه حامد |

رادان و كميلي در دايره «ترديد»!

 

 

  1. به لطف تهيه كننده و بچه هاي گروه توليد براي تهيه گزارش از پشت صحنه فيلم تازه واروژ كريم مسيحي،دعوت مي شويم.شنيدن اين خبر كه كريم مسيحي پس از سال ها فيلمي مي سازد به اندازه كافي خوشحال كننده است،اما وقتي متوجه ميشويم لوكيشني كه امروز محل كار گروه است در لاله زار و در يكي از سينماهاي مطرح تعطيل شده است،اين خوشحالي را مضاعف مي كند.واقعا بعيد مي دانم كسي تعلق خاطري به سينماي فاخر دهه شصت داشته و پرده آخر را از ياد برده باشد.

 

2.وارد سينما مي شويم،انگار خاطره همه  سال هاي دور سينما همراه با ويراني سالن روي سرمان هوار مي شود.اندكي بوي نم،سكوت،تاريكي،صندلي هاي شكسته،ديوارهاي فرو پاشيده و...چند پوستر از فيلم هاي مطرحي كه روزگاري در اين سالن به نمايش درآمده اند...زورباي يوناني،مرد سوم،گذرگاه كاساندرا و...انگار لابه لاي خاطرات هنر هفتم  قدم مي زنيد.سقف قديمي با آن چوب و تخته هاي قديمي،آدم را به سال هايي مي برد كه اينجا هم رونقي داشت.چه لوكيشني بهتر از اينجا...سينما براي سينما.

 

3.بدو ورودمان مصادف است با خوش آمد گويي تهيه كننده كه تقريبا با ما رسيده و ديگر بچه هاي گروه كه در گرماي اواخر تابستان براي ضبط خاطراتي ديگر دور هم جمع شده اند.باد كولر در سالن مي پيچد و بچه هاي صحنه  در تلاش هستند تا هر چه زودتر همه چيز را آماده كنندواروژكريم مسيحي آرام اما با دقت در گوشه اي به همراه منشي صحنه اش  جزئيات را  چك مي كند و دستياران و فيلمبردارش هم او را همراهي مي كنند.

 

4.پس از آماده شدن صحنه،فرمان سكوت داده مي شود تا قبل از تمرين،وضعيت نورها و حركت دوربين را بررسي كنند،يكي از بچه هاي گروه به بالاي سقف رفته تا يكي از منابع نوري را تنظيم كند.چيزي كه در اين صحنه جالب به نظر مي آيد،استفاده قابل توجه مسيحي از نور است و از آدمي علاقمند به جزئيات در يك تركيب بندي مناسب جز اين هم انتظار نمي رود.نگراني او در اين سال ها براي هر پلان فيلمش در كمتر كارگرداني ديده ام.

 

5.رادان وحامد كميلي كه از بازيگران اصلي فيلم و دو بازيگر حاضر در اين سكانس هستند،هر كدام به نوعي در حال آماده سازي خود مي باشند.گويا اينجا يك سوله ي قديمي در داستان است كه اين دو با هم روبه رو مي شوند.اين فيلم براي حامد كميلي مي تواند كه پرش بلند به دنياي سينما محسوب شود و بايد گفت او در حركت از تلويزيون به سينما با گزينه فوق العاده اي شروع كرده است.اين وضعيت درباره بهرام رادان هم كه چند سالي است توانايي هاي ويژه اي از خود بر روي پرده ي نقره اي به اثبات رسانده،مي تواند يكي از آن همكاري هاي اثر گذار مطلوب قلمداد شود.

 

6.يك گفت و گوي  دو نفره ميان رادان و كميلي را در اين صحنه شاهد خواهيم بود كه به يك تيراندازي ختم مي شود.اين دو بايد قدم زنان در طول سالن حركت كرده و در حالي كه با فاصله روبه روي هم ديالوگ خود را ادامه مي دهند،به نقطه از پيش تعيين شده اي رسيده و كات...چون ابتدا نماهاي مربوط به صحبت و حركت رادان گرفته مي شود،كريم مسيحي چند بار جزئيات را با او تمرين كرده و هماهنگي هاي لازم را انجام مي دهد.

 

7.قبل از گرفتن برداشت اصلي،بهرام رادان از پله هاي سالن پايين رفته و چند بار اين مسير پلكاني را با سرعت مي دود تا حس نفس نفس زدنش در صحنه طبيعي باشد.او چند ثانيه قبل از دستور حركت،خودش را به صحنه مي رساند و با دستور حركت كارگردان در حالي كه نفس نفس مي زند،لباس هايش را تكان مي دهد و شروع به رد و بدل كردن ديالوگ هايش با كميلي مي كند و در نقطه پايان بايد به نوعي جاخالي  بدهد.

 

8.در اين صحنه دو نفر از هنروران هم بايد يك صندلي (كاناپه) قديمي را جا به جا كرده و همراه با حركت رادان به سمت دوربين آمده و از پله ها پايين ببرند.هماهنگ كردن حركت آنها با حركت رادان پس از چند برداشت تمرين انجام شده و دوباره صحنه را مي گيرند.اين بار همه چيز كنترل شده تر صورت مي گيرد وكميلي هم براي درآمدن حس بهتر صحنه در جاي خود حركت كرده و ديالوگ ها را با او همراهي مي كند.

 

9.لباس حامد حاضر شده واو هم آماده است تا همين صحنه را از زاويه اي متفاوت بازي كند،بهرام رادان هم پابه پاي او مي آيد.ديالوگ ها حاكي از يك برخورد جدي ميان دو كاراكتر است و بعيد به نظر نمي رسد كه يكي از صحنه هاي كليدي فيلم باشد.نكته جالب در اين صحنه،دقت همه افراد در درست درآمدن حس صحنه است.سرانجام،بازي بي نقص حامد و بهرام مورد رضايت كارگردان قرار گرفته و كات مي دهند.

 

با تشكر از كارگردان محترم و دوست داشتني اين فيلم،تهيه كننده و كليه عوامل كه ما را ياري كردند.

 

****************منبع :كانون خانواده***************************

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:14 توسط عاشقانه حامد |

خواننده ي طراز اول اين روز هاي موسيقي پاپ بابك جهانبخش است.آلبوم جديد اين خواننده با نام«بي اسم» فعلا در صدر جدول  فروش قرار دارد.بابك جهانبخش از آهنگسازاني است كه خوانندگي هم ميكند.بابك براي فيلم جديد محمد بانكي به نام«دو خواهر» كه در آن «حامد كميلي»  «محمدرضا گلزار» و«امين حيايي» به همراه ديگر بازيگران مطرح سينماي ايران بازي دارند،آهنگسازي كرده و پويا حيدري هم آن را تنظيم كرده است.هنوز خواننده ي كارهاي ساخته شده توسط بابك مشخص نشده است و اين احتمال وجود دارد كه بابك جهانبخش خواننده ي ترانه هاي فيلم باشد.

منبع :آشيان سبز

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:40 توسط عاشقانه حامد |

فيلمبرداري فيلم سينمايي«ترديد» ساخته واروژ كريم مسيحي چندي پيش در حوالي در بند در تهران به پايان رسيد.گروه توليد تلاش مي كند فيلم را براي شركت در جشنواره امسال آماده كند.بهرام رادان،حامد كميلي،مهتاب كرامتي،رزا آرايش،ماشاإ... مرادي و... ديگر بازيگران فيلم هستند.در خلاصه داستان«ترديد»‌ آمده است:پدر سياوش در يك حادثه فوت شده وعموي او ثروت خانواده را در دست گرفته است.سياوش به دختر عمه ي خود مهتاب علاقه دارد.او كه هنوز از خبر در گذشت پدرش حيران است،خبري عجيب تر مي شنود؛مادرش قصد دارد با عمويش ازدواج كند.سياوش متوجه مي شود مرگ پدر طبيعي نبوده و او را به قتل رسانده اند.

 

 

۞منبع:خانواده ي سبز۞

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:37 توسط عاشقانه حامد |


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:23 توسط عاشقانه حامد |

،انحنای چشم‌هایت دلم را دوره می‌كند
،حلقه‌ای از رقص و قرار
،هاله‌ی زمان، گهواره‌ی التجای شبانه
تمام عمر رفته را به یاد ندارم
.از آنكه چشم‌هایت همیشه مرا ندیده‌اند
،آن دو برگ آفتاب، آن حباب‌های شبنم
،نیستان باد، دو لبخنده‌ی عطرآگین
،دو بال گشوده كه جهان را از نور آكنده اند
،دو قایق كه بارشان آسمان و دریاست
،دو غوغاگر، دو چشمه‌ی رنگ
،دو رایحه سر برآورده از بیضه‌ی فلق
آرمیده هم‌چنان بر كهكشان
دنیا تمام به زلال چشم‌های تو بسته است
آن‌سان كه آفتاب به بی‌گناهی
.و تمام خون من جاری در آن نگاه است

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:9 توسط عاشقانه حامد |

سلام

خوفيد؟!

خوشيد؟!

با درسا چيكار ميكنين؟منو كه حسابي كلافه كردن

تابسون چه زود گذشت دلم براش لك زده

براتون تو ادامه ي مطلب پشت صحنه ي بگو رو گذاشتم مطمئنم كه خوشتون مياد پس خواهشا نظر فراموش نشه!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 22:8 توسط عاشقانه حامد |


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:4 توسط عاشقانه حامد |

عجیب دوستت دارم

اگر میبینی مینویسمو به نوشتن ادامه میدهم از ان روست که میدانم تو هستیو میخوانیو میشنوی شاید نه درفاصله ای نزدیک اما لااقل انقدر که ..............                    

   مهم نیست حتی اگه دورباشیو نخوانیو نشنوی من به همین دوست نداشتنو بی جوابی ها و نخواندنها راضیم شمام به همین راضی باش

 کافی است لبخندی ویا حتی گوشه چشمی ازتو را در ذهن مرور کنم انوقت میتوانم ساعتهابنویسم وبرای همین است که میگویم اینه همه از سر عاشقی است

 

مطمئنم که خسته شدی از این همه ابراز علاقه ولی دوستت دارم به عنوان یه فرشته ی هنری وهمیشه دعا میکنم موفق تر از حالا باشی

همین

این وبلاگم یه بهانه است بهانه ای برای با تو بودن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:46 توسط عاشقانه حامد |